محمد باقر شريعتى سبزوارى

301

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

روحى انسان باشد كار علوى و كار ارزشمند است . كارى كه با جنبهء علوى روح ما سر و كارى ندارد كارى عادى بلكه كارى مبتذل است . شهيد مطهرى مىفرمايد : ما اصل خوبى و بدى را به همان‌گونه كه آقاى طباطبائى وراسل گفته‌اند ، قبول داريم كه معناى « خوب نبودن » و « بايد و نبايد » ، دوست داشتن و دوست نداشتن است ، ولى كدام « من » دوست داشته باشد ؟ « من سفلى » يا « من علوى » ؟ آن‌جا كه « من علوى » انسان دوست داشته باشد ، اخلاق مىشود و ارزش ، و اين‌كه انسان براى اخلاق يك نوع برترى خاصى احساس مىكند ناشى از همين معناست و اين‌كه انسان يك جنبه از وجودش و كارهاى مربوط به آن جنبه را داراى علو و بلندى مىبيند بدون شك اين دريافت ، صرف يك اعتبار و قرارداد نيست ، بلكه براى اين است كه آن جنبه را در وجود اقوا و اكمل احساس مىكند و تمام كمالات هم به همان وجود و تكامل آن و همهء نقص‌ها هم به عدم و نيستى در آن برمىگردد . روى اين نظريه ، راستى ، درستى ، احسان ، رحمت ، خير رساندن و دفع ضرر از ديگران و امثال آن يك سلسله معانى مسانخ و مناسب با « من علوى » انسان است . حكما هم كه گفته‌اند حكمت عملى مربوط به فعل اختيارى است از نظر اين‌كه افضل و اكمل چيست ، مىخواهند مطلب را در نهايت امر به نفس برگردانند ، و تصريح مىكنند كه نفس انسان دو گونه كمال دارد : كمال نظرى و كمال عملى . يادگرفتن‌ها و به دست آوردن حقايق عالم ، كمال نظرى نفس است ، ولى اخلاق فاضله ، كمالات عملى نفس است ؛ يعنى نفس را در مقام عمل رشد مىدهد و رابطه‌اش را با بدن متعادل مىكند و به آن‌چه كمال واقعى نفس است مدد مىرساند . اگر اين مطلب را باور كنيم ، به اصل اسلامى بسيار بزرگى مىرسيم كه حكما متعرض نشده‌اند و آن اين‌كه ، انسان به حكم اين‌كه داراى يك نظام شرافت و كرامت ذاتى است كه همان جنبهء ملكوتى و نفخهء الهى مىباشد ، ناآگاهانه آن كرامت را احساس مىكند . سپس در ميان كارها و ملكات درونى ، احساس مىكند كه اين كار يا اين ملكه با شرافت ذاتى او متناسب است و يا نيست ، وقتى احساس تناسب و هماهنگى مىكند ، آن را خير